۱۳۹۰ شهریور ۳, پنجشنبه
۱۳۹۰ مرداد ۱۷, دوشنبه
عکس های حضور تو ... 3 روز با احمد زیدآبادی
نکته قابل ذکر: عکاس اکثر این عکس ها ، آقای محسن محمدی برادر خانم دکتر زیدآبادی است.دلم نیومد یک جا جمعشون نکنم و نفرستم... چند تا از این عکس ها می تواند جز بهترین عکس های سال باشد...دکتر منتظریم.
![]() |
| پرهام و بابا ...پس از دو سال |
![]() |
| دلتنگی های دو ساله پدر و پسر |
![]() |
| دیدن مهدیه خانم پس از دو سال در منزل |
![]() |
| دو انسان بزرگ...عاشق و معشوق |
![]() |
| خانواده ی خوبی ها... |
![]() |
| زیباست...زیبا... |
![]() |
| عکس:سامان زمانزاده |
![]() | |
|
![]() | |
|
![]() |
| به سوی زندان کوچک...رجایی شهر |
ورودی زندان رجایی شهر...
بازگشت ...پیش هم سلولی اش مجید توکلی
۱۳۹۰ مرداد ۱۵, شنبه
دکتر احمد زیدآبادی به زندان بازگشت
ساعت 9 امشب دکتر احمد زیدآبادی با پایان 48 ساعت مرخصی پس از 27 ماه!! به زندان رجایی شهر بازگشت. این 48 ساعت برای او و خانواده اش بسیار کم بود اما بزرگی این خانواده را از بیان مهدیه خانم محمدی می شود درک کرد.وقتی به او می گویم 48 ساعت خیلی نامردی ست. با همان لبخند معروف می گوید: می دونی این 48 ساعت رو اگر تقسیم بر 20 دقیقه کنی چند می شود؟من دو هفته یک بار احمد را بیست دقیقه می دیدم حالا ببین چند هفته جلو افتادم!!! او لبخند می زند اما من با خودم می گویم این زوج بی نظیرند. ما باید به آنها روحیه بدهیم.اینان اما به ما درس روحیه داشتن را می دهند.فرق دارند با ما می دانی دوست من! واقعا فرق دارند...
۱۳۹۰ مرداد ۱۳, پنجشنبه
خبر فوری: احمد زیدآبادی پس از بیش از دو سال به مرخصی آمد
همین الان توسط یکی از نزدیکانش خبر رسید.همینک احمد زیدآبادی به همراه خانواده در راه کرج به تهران هستند.
۱۳۹۰ مرداد ۹, یکشنبه
" چشم هایت " ... برای آمنه بهرامی و لطفی که به جامعه کرد
این روزها جامعه از خشونت لبریز است... جامعه ایران به خشونت و بی رحمی خو کرده است. ماه ها پیش التماس کردیم از خانواده همسر ناصر محمد خانی. نوشتیم که " ببخشید " نه برای قلب خودتان بلکه برای جامعه ای که به بخشش و بزرگواری نیاز دارد.
تو بخشیدی اما، در روزهایی که کسی باور نمی کرد. امروز چشم های بسیاری از این مردمان تازه گشوده شد و دیدند رحم و بخششی را که از این جامعه رخت بر بسته بود. تو چشم هایت را به ما دادی تا ببینیم که هنوز هم می توان امید داشت.
تو بخشیدی اما، در روزهایی که کسی باور نمی کرد. امروز چشم های بسیاری از این مردمان تازه گشوده شد و دیدند رحم و بخششی را که از این جامعه رخت بر بسته بود. تو چشم هایت را به ما دادی تا ببینیم که هنوز هم می توان امید داشت.
آمنه جان! بابت باز کردن چشم های ما از تو ممنونم... چشم های زیبای تو ، امروز زیبایی را به چشمان ما هدیه کرد.
۱۳۹۰ مرداد ۴, سهشنبه
۱۳۹۰ تیر ۳۰, پنجشنبه
نامه ای از احمدزیدآبادی به همسر مبارزش - زندان رجایی شهر، بند 4، سالن 12 ، سلول 24
مهدیه جانم!
برای تولدت مراسم کوچکی در سلولم برگزار کردم، در واقع تنها کاری که از دستم بر آمد. وقتی به سرنوشتمان میاندیشم پیمیبرم که بیست سال پیش ما فقط همدیگر را انتخاب نکردیم، بلکه کشف کردیم. در آن زمان شاید کمتر کسی فکر میکرد که دخترک شیطون و یک دنده و غیر سفید محمد -آقای بزرگوار- شخصیتی به غایت توانمند، خردمند، با تدبیر، شکیبا و فداکار است و میتواند از گذر سختیها و رنجهای بسیار همسر و مادری نمونه باشد. من در کنار تو و بچههامان خوشبختی را با همه وجودم تجربه کردم و بسیار چیزها از سلوک تو آموختم. به لطف خداوند روزی که آن تجربههای دلنشین و شیرین را از نو آغاز کنیم. دیر نیست، پس تا آن روز تحمل و شکیبایی تنها راه چاره است. تولدت مبارک باشد.
احمد 29/4/90 زندان رجایی شهر، بند 4، سالن 12 ، سلول24
برای تولدت مراسم کوچکی در سلولم برگزار کردم، در واقع تنها کاری که از دستم بر آمد. وقتی به سرنوشتمان میاندیشم پیمیبرم که بیست سال پیش ما فقط همدیگر را انتخاب نکردیم، بلکه کشف کردیم. در آن زمان شاید کمتر کسی فکر میکرد که دخترک شیطون و یک دنده و غیر سفید محمد -آقای بزرگوار- شخصیتی به غایت توانمند، خردمند، با تدبیر، شکیبا و فداکار است و میتواند از گذر سختیها و رنجهای بسیار همسر و مادری نمونه باشد. من در کنار تو و بچههامان خوشبختی را با همه وجودم تجربه کردم و بسیار چیزها از سلوک تو آموختم. به لطف خداوند روزی که آن تجربههای دلنشین و شیرین را از نو آغاز کنیم. دیر نیست، پس تا آن روز تحمل و شکیبایی تنها راه چاره است. تولدت مبارک باشد.
احمد 29/4/90 زندان رجایی شهر، بند 4، سالن 12 ، سلول24
اشتراک در:
پستها (Atom)





















